به نام خدا


به نام خدا

شروع داستان "صبوران تنگ دل"

ضمنا دوستان عزیزم شما میتوانید

 داستانهای" فراز و نشیبی عاشقانه" ، "چوب خدا صدا نداره" و   "صبوران تنگ دل " را  در

وبلاگ giti.mihanblog.com (داستانهای من) مطالعه بفرمائید

صبوران تنگ دل درهمین وبلاگ هم قابل پیگیریست

       با سپاس فراوان: گیتی رسائی 


منبع این نوشته : منبع

سرمه ی سرد


درحسرت دیدن تو هردم


هرگز تو ندانی که چه کردم


سیلی زده ام به صورت زرد


بر دیده کشیده سرمه ی سرد


صد منت نا به جا کشیدم


از دشمن و دوست بد شنیدم


گفتم که ز راه بر نخیزم


با دشمن و دوست می ستیزم


تا دست به گیسویت رسانم


آتش بزنم به جسم و جانم


تا بوسه زنم به خاک پایت


جان و دل خود کنم فدایت


کی دیده درین جهان چو من مست


تنهاست "رسا" که این چنین هست


#گیتی_رسائی


منبع این نوشته : منبع

ندارم غمگسار

When the Moon Rises: the spell has begun...:


به جان آمدم از بدِ روزگار


برایم شد این زندگی کارزار


زبس بار بردم به  بیهودگی


شدم از غم و درد زار و نزار


کلک خوردم از هرکه غمخواربود


ندیدم به عمرم یکی غمگسار


بهر دست دادم ندادند پس


نکردند جبران یکی از هزار


زبان باز بودند و ظاهرفریب


کنون مانده از جسم و جانم غبار


ندانم چه کردم درین رهگذار


نصیبم نشد جز غم بیشمار


کنون زار و نالان و بی بهره ام


شده دام دنیا و منهم شکار


"رسا" را جهان کرده آویز دست


نداند چه سازد درین گیر و دار


#گیتی_رسائی


منبع این نوشته : منبع

دربهاران هوای دی کردم


چه سحرها که با تو طی کردم


همنوازی به سوز نی کردم


همچو مجنون ز خویشتن رفتم


در بهاران هوای دی کردم


یاد آن نرگس خمارینت


زهر بر جام جای می کردم


من بدانم که تو نمیدانی


صد غزل نذر شاه ری کردم


شب و روزم به یاد میگذرد


چه گناهی ؟ کجا و کی کردم


که چنین گشته ام اسیر تو من


چو"رسا" اشتباه هی کردم


#گیتی_رسائی


منبع این نوشته : منبع